ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

143

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) سوار از اصحاب به نابودى عزّى گسيل فرمود . آنان رفتند و عزّى را نابود كردند و به حضور پيامبر ( ص ) بازگشته خبر به دو دادند . پيامبر ( ص ) فرمود : آيا چيزى هم مشاهده كردى ؟ خالد گفت : نه . فرمود : بر مىآيد كه نابودش نكرده‌اى ، بازگرد و آن را نابود كن . گويد ، خالد با شمشير آخته بازگرديد و خشمگين بود و در اين هنگام زنى سياه و برهنه با موهاى آشفته به سوى خالد بيرون آمد و پرده‌دار بتخانه او را برانگيخت . خالد او را با شمشير به دو نيم ساخت و به حضور پيامبر ( ص ) بازگرديد و خبر داد . فرمود : آرى آن عزّى بود و نوميد شده بود بر اينكه هرگز در سرزمين شما پرستش نخواهد شد . عزّى در نخله بود و از آن قريش و همهء بنى كنانه بود و بزرگتر بت آنان شمرده مىشد و پرده‌داران آن بنى شيبان از بنى سليم بودند . سريّة عمرو بن عاص به جانب سواع [ 1 ] پس آن گاه در همان ماه رمضان از سال ششم هجرت پيامبر ( ص ) سريّة عمرو بن عاص به جانب سواع واقع شد . گويند ، پيامبر ( ص ) هنگام فتح مكّه عمرو بن عاص را به جانب سواع گسيل فرمود و آن بت هذيل بود . عمرو عاص گويد : چون به سواع رسيدم پرده‌دار او آن جا بود . گفت : چه مىخواهى بكنى ؟ گفتم : پيامبر ( ص ) به من فرموده است اين را نابود كنم . گفت : نمىتوانى . گفتم : چرا ؟ گفت : از اين كار محفوظ مىماند . گفتم : هنوز هم در باطل هستى ! واى بر تو ! مگر او مىشنود يا مىبيند ؟ گويد ، پيش رفتم و آن را شكستم و ياران خود را امر به ويرانى خزانهء او دادم و چيزى در آن نيافتند . آن گاه پرده‌دار را گفتم : ديدى كه چه شد ؟ گفت : به خداى ايمان آوردم . سريّة سعد بن زيد اشهلى به جانب منات [ 2 ] پس آن گاه در همان ماه از رمضان از سال هشتم هجرت پيامبر ( ص ) ، سريّة سعد ابن زيد اشهلى به جانب منات واقع شد . گويند ، چون رسول خدا ( ص ) مكّه را فتح كرد سعد بن زيد

--> [ 1 ] . نام بت « عزّى » در آيهء 19 از سورهء و النجم آمده است و نام سواع در آيهء 23 از سورهء نوح آمده است . - م . [ 2 ] . منات هم در آيهء 20 سورهء و النجم همراه با لات و عزى ذكر شده است . - م .